محمد تقي جعفري

197

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

براى به فعليّت رسانيدن استعدادهاى عالى انسانى انجام بدهند و در نتيجه انسانها بجاى رنگين كردن دشتها و هامونها و كوهسارها و حتّى شهرها با رنگ خون و خونابه ، آنها را با رنگهاى زيباى گلها و آثار هنرى جالب و سازنده بيارايند ، تكامل آنان دچار ركود مىشود و زحماتشان در بارهء اسلحهء كشنده بهدر مىرود ، مگر شوخى است كه مقدار 51000 ( پنجاه و يكهزار ) كلاهك اتمى را كه بنا بنوشتهء مجلَّهء اشترن 17000 ( هفده هزار ) از آنها فقط در اروپا و آبهاى اطراف اين قارّه مستقرّ شده است ، ناديده بگيريم . اگر يك نفر با نظر به آيهء : * ( مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّه مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ ، . . . ) * ( هر كس يك انسانى را بدون استحقاق قصاص يا فساد راه انداختن در روى زمين بكشد مانند اينست كه همهء انسانها را كشته است . ) به آن 51000 كلاهك اتمى كج كج نگاه كند ، حتماً مورد نفرين تكامل و مستحقّ محاكمهء انسانهاى تكامل يافته خواهد گشت كه چرا به عامل كشتار ميلياردى آدميان كه علامت اوج تكامل و ترقّى انسانيّت است ، اهانت و جسارت كرده است جالبتر از اين علامت تكامل كه عبارتست از نابودى انسانها بدست همديگر ، فلسفه بافى و علمپردازى است كه اين تكامل يافتگان به پيروى از توماس هابس و ماكياولى ( منشيان معتقد جلَّادان خونآشام شرق و غرب : چنگيز و نرون و تيمور لنگ و گاليگولا كه در كشتار انسانها به تكامل رسيده بودند ) مىگويند : « انسان گرگ انسان است » . آرى ، اين هم يك نوع منطق در تكامل است كه نوع يعنى همين انسان در جهان هستى تكامل يافته است و در برابر كوه‌ها و درياها و دشتها و جنگلها و حتّى در برابر ستارگان ، موجودى است تكامل يافته ، ولى در برابر همنوع خود گرگى است درنده 48 - معمّاى لا ينحلّ اين كاروان تكامل در اينست كه اشتياق به كمال اعلا